عاشق شدی؟ وقتی عشق از مرز تملک عبور می‌کند

همین که دلت می‌لرزه و یاد یک نفر، تمام نظم روزمره‌ات را به هم می‌ریزه. بگذار دوستانه و صمیمانه با هم حرف بزنیم؛ آخر آدم مگر چند بار در این دنیای خاکستری، شایستگی سوختن در آتش خالصانه را پیدا می‌کند؟

من با تمام وجودم فریاد می‌زنم: عاشقتم؛ تا ابد، تا همیشه و برای همیشه. با تمام زوایای روحم و با تمام غریزه‌ای که مرا به سوی زیبایی می‌کشاند.

پیوسته دعا می‌کنم، یعنی تمام زمزمه‌های سحرگاهی‌ام همین بوده که خدایا! مرا از این شور و سوز تهی نکن؛ بگذار همیشه عاشق بمانم. تا ابد تا …..
آری حتی اگر دست تقدیر، مرا هرگز به آستان وصل او نرساند، حتی اگر هیچ رابطه مادی و زمینی میان ما تعریف نشده باشد، چه اشکالی داره اصلا مهم نیست.

شاید او هم مرا آن‌چنان که من او را می‌پرستم، دوست نداشته باشد؛ اصلا مهم نیست ،شاید نگاهش، حضورش، و دنیایش جای دیگری باشد، اما باز هم اصلا مهم نیست. عشق واقعی منتظر پاداش، تایید یا سند مالکیت نمی‌ماند؛ عشق، عطش محض روح به سوی کمال است.

فکر کنم که تاریخ ادب و هنر پر است از این مجنونان اصیل،مگر شهریار با آن نوای حزین در فراق یار نسوخت و شعر را به عرش نبرد؟ مگر سعدی بزرگ با تمام پختگی‌ اش، دلداده و شیدای شاخه نبات نشد؟
و حضرت مولانا چه بی‌نظیر گفت که عشق، آتش افروز جان است و دل را از آلایش‌ها پاک می‌کند. عشق، پالایشگر روح است، حتی اگر سهم تو از آن، تنها نشستن در گوشه تنهایی و تماشای دور دست‌ها باشد.

آری می‌دانی دوست عزیز ، خیلی وقت‌ها ما اشتباهی فکر می‌کنیم عشق یعنی تصاحب، یعنی کنار هم بودن و یعنی خط کشیدن دور دنیا. اما حقیقت عمیق‌تر از این حرف‌ها است. عشق، خود جریان حیات است.آه همین که بتمنای وصالش و برای یک نفر، از راه دور و بدون هیچ چشم داشتی، آرزوی آرامش کنی و با هر تپش قلبش زنده شوی،‌این یعنی به اوج انسانیت رسیده‌ای. آه و امان از نفس….

بگذار تا انتهای این سفر، تا ابد نفس مجنون بمانم. بگذار سهم من از این جهان، همین دلتنگی‌های پاک و سوزناک باشد. تا همیشه عاشق خواهم ماند، چون این دردِ شیرین، تنهاترین دلیل ما برای اثبات زنده‌بودن فکر کنم همین باشد و بس…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 3 =

دکمه بازگشت به بالا